علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )
338
تاريخ بيهق ( فارسى )
و بدين قياس مىتوان حدس زد كه سوكجو هم همين سنقو ( سونقو ) است كه مؤلف ذكر كرده ، و در تبديل كاف بنون اشكالى نيست ، چه در تركى كه بحروف فارسى و عربى مىنويسند يك قسم كاف است كه نون تلفظ مىشود . بالجمله سوكجو را مؤلف حدود العالم گويد سر حد تبت است و سلطان وى از چين مىرود و اندر كوه وى آهوى مشك و غژغاو است . ( سويز ) بكسر اول و دوم ديهى است در سبزوار متصل ببهمن آباد . ( سيف آباد ) ديهى بدين نام در سبزوار نيست ، ليكن در نزديكى بلغوناباد ديهى است موسوم بسيتاباد كه اكنون مانند بلغوناباد جزء نيشابور است ، و احتمال مىرود همين ديه باشد ، و در اصل كتاب هم سيتاباد بوده و نساخ آن را تحريف كردهاند . ( سيلقى ) دو رهط از سادات يكى حسنى و ديگرى حسينى بدين لقب معروف بودهاند ، اين كلمه را به دو گونه ( سيلقى و سليقى ) نوشتهاند و سليقى بتقديم لام بر ياء ( بر وزن عظيمى ) صحيح است ( سيوار ) اين نام در معجم البلدان و نظائر آن ديد نشد و ظاهرا بكسر اول بر وزن ديوار است و در فارس محلى بدين نام هست . ( شادياخ ) يكى از دو شهر نيشابور است كه در قديم به يكديگر متصل بودهاند ، ويرانههاى اين شهر از دو هزار ذرعى نيشابور به طرف مشهد شروع مىشود ، ارك شادياخ اكنون در كنار ترب آباد و به شهر كهنه معروف است ، يك طرف آن قبر خيام و طرف ديگرش قبر عطار است ، و چنين معلوم مىشود كه اين دو قبر در قديم متصل به شهر يا ديوار شهر و خندق بوده است ، و اما در سبزوار ديهى بنام شادياخ است ، و شايد در زمان مؤلف بوده و بعدها ويران شده و از بين رفته و يا اسم آن تغيير يافته است . ( شاد راه ) نام محلهاى است از سبزوار ، و در يكى دو موضع از قبيل ص 174 بمعنى جاده و شاه راه استعمال شده و معلوم نيست كه در اصل شاه راه بوده و تحريف شده است يا اينكه شاه راه را در آن زمان شاد راه مىگفتهاند . و اما شاد راه نام محله « ص 268 » محتمل است كه چار راه بوده و آن را بتعريب شار راه و بتحريف شاد راه كردهاند ، ( شاره ) بر وزن چاره ديهى است در چهار فرسنگى خسروجرد در مغرب كراب ، و در اين عصر اهل قلم آن را به گمان خود تصحيح كرده و شوره مىنويسند ، كوه شاره هم در شمال غربى سبزوار آخر بلوك كراب است ، ( شامكان ) با كاف تازى بر وزن سامخان مركز بخشى به همين نام و در جنوب شرقى سبزوار بفاصلهء نه فرسخ واقع است . ( ششتمد ) بكسر ثالث بر وزن زشتبد ديهى است در چهار فرسنگى جنوب سبزوار و اكنون مركز بخش زميج است ، مؤلف در چگونگى احداث و تسميهء اين ديه مىگويد ( پس درخت سنجد كشتند آنجا كه ششتمد است و چون ببار آمد آن را ششتمد نام كردند ، و اين عبارت موهم است كه مؤلف ششت را بمعنى سنجد گرفته ، ليكن در فرهنگهاى فارسى چنين لغتى ديده نشد ، و در عربى نزديك بدين لغت كلمهء شيش و شيشاء است بمعنى نوعى از خرما كه هسته نمىبندد و اگر بندد بسيار باريك باشد و آن خرما چون خشك شود شيرين نباشد . ( شعرانى ) ديهى است در سبزوار در نيم فرسنگى باشتين . و اهل قلم آن را به گمان خود تصحيح كرده و اكنون شهرايين مىنويسند ، اين